+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 2:41  توسط
|
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد ...
نمی خواهم بدانم کوزه گر با خاک اندامم چه خواهد ساخت ...
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد به دست کودکی گستاخ وبازیگوش ...
که او یکریز وپی در پی دم گرم وچموشش بر گلویم سخت بفشارد وخواب خفتگان خفته را اشفته تر سازد
بدین سان بر هم زند دائم سکوت مرگبارم را........
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 0:56  توسط
|
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 19:59  توسط
|
سلام
آقا کفگیر به ته دیگ خورده!!!!![]()
متن؛ تموم شد!!!
ما هم با نشاط ....![]()
شما هم که حال نمیدین؟؟؟!!!![]()
گفتم حالا که این جوره به این قالب خاک خورده یه حالی بدم.... واسه همین یه قالب با نام نسیم برای بلاگ انتخاب کردم![]()
![]()
آی ملت مددی...
معرفتی...
راستی!!!! مرضیه خانم دمت گرم(به خاطر نظرات).... خیلی وقت بود کسی نظر نمیداد عقده ای شده بودیم.
فلا بابای!!!!!!!![]()
+ نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 1:3  توسط
|
