تبليغاتX
سکو

سکو

سکو - وبلاگ یکی از دانشجویان دانشگاه صنعتی شاهرود

و اما معیار های واقعی خانوم ها برای ازدواج

 

سلام

خوبید؟!!!؟

یکی نیس بگه به تو چه ؛دکتری؟؟؟؟!!. خوب بگذریم، اول من می خواستم از یک سری دوستان با معرفت تشکر کنم که حال دادن و اضحار نظر فرمودن

"ترم صفری" عزیز که متن ازدواج رو فرستاده بود، "مرد قبیله" با اون شعر قشنگش،"سمیه" جون(به خونواده سلام برسون) که یه متن در مورد تهیه ی زن فرستاده که به زودی تو وبلاگ می ذارم ،" منا" خانوم که فک می کنم... (نمی گم چی فکر می کنم چون ممکنه دیگه نظر نده) ."صادق" جون معروف به صادق سامورایی که کلی ما رو سر کار گذاشت،"حالا" جون  که من نفهمیدم اسم دختره یا پسر اما دستش درد نکنه که نظر داده، "من" که اینم مثل قبلی مجهول الهویته ،"حنا" خانوم که فکر میکنم همون دختره با حال تو مزرعه هستش،" امیر رضا" که اگه یکم دیگه شیطونی کنه حالشو می گیرم ، "آهو" خانوم که خوب می دونم کیه(توصیه به آهو خانوم: تو وبلاگ های مختلف با یه اسم کامنت نذار در ضمن اسم خودت خیلی قشنگه نیاز نیس عوضش کنی) ،دست آقا" سعید" و "شیما" خانوم هم درد نکنه و جناب "تو صنعتی شاهرود دنبالم نگرد" که دیگه واقعا عجیبه(من اصلا نمی دونم کی هستی که دنبالت باشم؟؟!!!) " یکی از دخترای پولدار و خوشگل و با سواد" که من خیلی دوست دارم با هاش آشنا بشم(عجب) "خودم" که خودم نیستم." کیوان" و "خوشحال" و "آرش" و "رویا" و "آرام" و "بچه منفی" و "مختار" هم یه فاز مثبت خفی دادن.از "سیب زمینی" جون تشکر ویژه دارم، به خاطر متن ها بسیار زیباش در مورد رابطه .جدیدا یکی هس که کامنت می ذاره اما من نمی تونم درکش کنم و اون کسی نیس جز "ربات".ربات جون علم داره پیش رفت می کنه ، فکر میکنم به زودی تو هم می تونی درست جمله بندی کنی و منظور خودت رو برسونی .اما بازم جای شکرش باقیه که این ربات با تمام رباتیش(یاد بگرین؛یعنی شما از ربات هم کمترید)  می تونه نظر بده (علم چه می کنه).ربات جون دلسرد نشو ،بالاخره تو هم میتونی درست نظر بدی.

 

در آخر از همتون متشکرم که معرفت گذاشتین.

 

 

 

قبل از خوندن باید بگم که می دونم الان دارین می گین که اه چقدر رو این قضیه ی معیار و نظر و اینا مانور می ده ، ولی به جون خودم مهمه همش ، پس همش رو بخونین و از زیرش هم در نرین . در ضمن امشب بحث جدّیه ، کمتر بخندین وقتی می خونین .

 

عزیزان توجه داشته باشن که این معیار ها عاقلانه ترین معیار های موجود هستش که طبق آخرین متد روز تهیه و تنظیم شده . پس اگه خانوم ها دیدن که این معیار ها براشون غریبه است حتماً خودشونو منطبق کنن باهاش . به نفعشونه .

 

اما دوست دارم کارم رو با یک خاطره شروع کنم . یادمه یه شب داشتم چت می کردم . تازه رفته بودم توی یک رومی که بچه هاش داشتن خداحافظی می کردن . یادمه دیگه از بس تو روما سلام کرده بودم و معمولاً همه هم بهم جواب داده بودن (بذارین دلم خوش باشه) خسته شده بودم ، پیش خودم گفتم محض خلاقیت و ابتکار یه فنتی بزنم که اونایی که دارن می رن هم توی روم بمونن . اینه که برگشتم گفتم آقا من غول چراغ جادویم (به هر حال دروغ که هنّاق (ببخشید پرانتز تو پرانتز شد ولی من نوشتن صحیح هنّاق رو بلد نیستم . یکی هم نیست بگه تو که بلد نیستی واسه چی می نویسی؟) هنّاق نیست . بستیم دیگه یکی بزرگشو ) بعد اضافه کردم که هر کسی می خواد سه تا آرزو کنه خودم براش برآورده می کنم .

 

 تو همین گیر و دار ما به یه بنده خدایی که از قضای سرنوشت (فقط قضای سرنوشت بودا به جون خودم) خانوم هم در اومده بود کلیک کردیم که آقا شما یه آرزو بکن اگه برآورده نکردم برو . این بنده خدا هم نه گذاشت نه برداشت ، گفت من آرزو می کنم که لال شی و دیگه اون صدای نحست رو نشنوم . (راستم می گفت ، من صدام خیلی نحسه) . هیچی ما هم موندیم تو رو دربایستی و از روم بای کردیم و گفتم آقا با این که خیلی دوست داشتم تو این روم بمونم و آرزوی بقیه بچه ها رو برآورده کنم ، اما لال بودن واسه سیب زمینی یعنی مرگ ، پس پیرو فرمایش خانوم بای تو آل .

 

آقا سرتونو درد نیارم ، این بنده خدا دید من اولیشو که برآورده کردم خوشحال شد (هول شد) فکر کرد من راستی راستی غولم ، به ما پی ام داد و گفت که آقا من یه آرزوی دیگه دارم . بهش گفتم فقط سریع بگو چون سرم امشب شلوغه (حالا الکی ، حقیقتش ترسیدم بگه آرزو دارم دیسکانکت شی و ما هم تو شرمندگیش بمونیم) هیچی گفت آقا آرزوی من چهار کلمه است .

 

یک آقای خوشگل ، خوشتیپ ، پولدار و تحصیل کرده .

 

من دیگه چی بنویسم امشب که اینقد کامل باشه آخه . حقیقتش با اینکه من آرزوی دومش بودم ولی جلو خودم رو گرفتم که یه وقت گوشام دراز نشه . چون می دونین که سیب زمینی که غول باشه و گوشاش هم دراز باشه دیگه نوبره .

 

1.       مهمترین چیز تو زندگیه خانوم ها صداقته . چیزی که به عقیده ی اون ها هیچ کدوم از آقایون ندارن .

2.       بعد از صداقت مهمترین چیز تو انتخاب خانوم ها میزان علاقه ی شما نسبت به اونهاست .

(نکته ای که شما باید حتماً رعایت بکنید اینه که هر روز روزی سه وعده صبح ، ظهر و شب باید بهشون بگی که از اعماق قلب و روح و جان دوسشون دارین و نفس نمی تونین بکشین بدون اونا ، حتی اگه با اونا نتونین نفس بکشین(سخت ترین کار برای مردا.اگه طرفتون رو خیلی دوست دارین اینو ازش نخواین به کا را شون نگاه کنین .تو کارا شون روزی هزار بار بهتون میگن که عاشقتونن؛فقط چشم بصیرت می خواد) .)

3.       بعد از صداقت و علاقه ، با عرضه بودن آقایون در اداره ی امور زندگیه .

(البته مطمئن باشین چیزی از اداره ی امور زندگی سهم شما آقایون نمی شه ، یعنی شما در زندگی مشترک دقیقاً حکم بیل مکانیکی رو داری . راحتت کنم ، پول بده و لال باش .)

4.       بعد از صداقت و علاقه و با عرضه بودن ، اینه که با مادر شوهر تو یه خونه زندگی نکنن .

( شرمنده ام ، هر چی رفتم جدی باشم نشد . ازم پرید)

5.    از معیار های خانوم ها برای ازدواج اینه که طرف مورد نظرشون بهشون اهمیت زیادی بده . مثلاً از تمام غذاهایی که دوست دارن یا تمام ایده آل هایی که تو ذهنشون هست با خبر باشه . از طرفی هم به کسی پا نمی دن . حالا این مرد بدبخت از کجا بفهمه که خانوم چی دوست داشته خودش جای سواله که من نتونستم جوابی براش پیدا کنم .

6.    یکی دیگه از چیزایی که خیلی مورد توجه خانوم هاست اینه که بتونن مردشون رو باور کنن یا اگه بخوام بهتر بگم به نظر یکی از دوستان عزیزم (آمانتا خانوم عزیز) اونا نیاز به یک تکیه گاه قرص و محکم دارن . کسی که بتونه اونا رو تصدیق و تایید کنه . کسی که بتونن وقتی به عقب برمیگردن احساس نکن پشتشون خالیه و هیچ جایی برای تکیه دادن ندارن (مرد و پشتی از این لحاظ شبیهن). 

 

این ها رو تا این جا داشته باشین تا من یه نکته رو متذکر بشم .

 

یک نکته : جدیداً جای خانوم ها و آقایون در امر رمانتیک بازی داره عوض می شه . یعنی باید کاملاً با منطق بری جلو و از هر گونه احساس در آوردن از خودت جلوی یه خانوم پرهیز کنی . چون سریعاً در مقابل عمل شما موضع می گیرن و امان از موقعی که خانومی موضع گیری کنه و نخواد چیزی رو بپذیره . پس نتیجش می شه شماره ی هفتم یعنی :

 

7.    برای خانوم ها این مهمه که مورد بازی قرار نگیرن که البته حق هم دارن . باز هم این توصیه رو می کنم . با این که منطق خانوم ها اصلاً منطق نیست ولی هیچ وقت با احساساتشون ور نرید . سعی کنید همون رو منطقشون کار کنید تا رو احساسشون .

8.    با این که بیشتر جنبه های انسانی قضیه رو گفتم و پیشتر به قضیه ی امور مالی هم اشاره کردم باید این جا یک بار دیگه یک توضیح کوچیک بدم . پول ضامن خوشبختی نیست . این رو از بزرگترامون زیاد شنیدیم . اما من بیشتر اینو شنیدم که اگه پول خوشبختی نمی یاره حداقل بدبختی هم نمی یاره . این یک اصل اساسیه که من قبولش دارم و از همین جا به همه ی آقایون می گم که مردا به عنوان تامین کننده ی اقتصاد خانواده موظفن دنبال پول درآوردن باشن و واقعاً اگه من هم دختر بودم جداً زن آدم بی پولی مثل خودم نمی شدم . دروغ چرا ؟

9.    تحصیلات هم به نظر من مهمه . اما نه به اون اهمیتی که خانوم ها می دونن . من خودم یکی رو می شناسم که با رتبه ی 300 کنکور(مقیاس این 300 معلوم نبود) نرفته دانشگاه . (دارین منو که) . پس اینو با خانوم ها موافق نیستم .

10.  از معیار خانوم ها برای ازدواج اینه که آقایون جلوی تحصیلاتشون رو نگیرن . من هم موافقم . البته نه به هر قیمتی . طرف علی آباد کتول رشته ی اتو کشی با قدرت اسب بخار قبول می شه انتظار داره شوهرش کار و زندگیشو ول کنه بره اونجا که خانوم می خوان تحصیلاتشونو کامل کنن .

11.  از معیار های خانوم ها برای ازدواج اینه که آقایون جلوی کار کردن اونا رو هم نگیرن که من به شدت با این قضیه مخالفم . دلیلشم نمی گم چون طول می کشه . اما خانوم ها نظرشون اینه که بعد از این همه درس خوندن ، باید بشینم تو خونه کهنه بچه بشورم ؟ حالا یکی پیدا شه جواب بده بهشون . مملکتی که 70% دانشجوهاش دخترن همین می شه آخرش دیگه(مردا در برابر زناشون حسودن؛ هر نگاهی که به زنشون میشه 10 روز از عمرشون کم میشه .البت این 10 متغیره : مثلا برای تر کای عزیز 50 روزه یا برای رشتیها یه چیزی هم اضافه میشه(فقط یک شوخی است و اصلا قصد توهین ندارم ولی این چیزیه که میگن)) .

12.  آقا این هم دوازده تا به نیت دوازده امام . اگه خانومی عاقل باشه حتماً یکی از معیارهاشم اینه که شوهرش آدم معتقدی باشه . اگه نیست از من بشنوین و این رو جزو معیار هاتون بذارین ، حتی اگه خودتون آدم معتقدی نیستین . من مردا رو بهتر از شما می شناسم . رو این قضیه هم فکر کنید .

 

من اینا رو گفتم . ولی خوب می دونم که خیلی بیشتر از این داستان هاست تعداد معیارهاشون و من فقط قسمتی از مشترکاش رو براتون گفتم و کسی که بتونه از این همه معیار جون سالم به در ببره می تونه متاهل بشه . فکر نکنی الکیه برادر من .

با من باشین تا آخرش . فعلاً قربون همتون برم تا ببینم بعداً چی می شه .

موضوع هفته ی بعد:

اسرار آقایون (چیزی که خانوم ها نمی خوان بدونن)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 0:41  توسط   | 

 با هر زبونی که دوست داری بهش بگو دوسش داری 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 1:57  توسط   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 5:47  توسط   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 1:14  توسط   | 

اندر باب عشق خانوم ها

 

 

عرضم به خدمت کلیه ی آقایون عزیز . اگه دیدید دیگه نفسم بالا نمی یاد بدونید که از کجا آب می خوره.

خوب آقا ، قبل از هر چی باید بدونین که خانوم ها هیچوقت عاشق نمی شن . اگه هم بشن دل خوش نکنین که اون غرورشونو بذارن زیر پاشون . مگه این که دیگه چی باشه ماجرا !

آقایون محترم همیشه به این نکته هم توجه کنن که خانوم ها در امر تشخیص عشق یا واقعاً گیجن یا این که کوچه ی علی چپ رو استاد می کنن چپ و راست . اینه که خیالتونو راحت کنم تا بهشون نگید دوستشون دارید دوزاریشون نمی افته . تازه اون موقع هم باید بری دعا کنی که نیاز به مشت و لگد نباشه تا دوزاریه بره پایین .

اما یک سری نکات مکمل هم هست که همیشه باید یادتون بمونه .

1.       خانوم ها هیچوقت عاشق نمی شن (به علت اهمیت زیاد دو بار گفتم)

2.       اگه عاشق بشن هیچوقت عاشق آدم بی پول نمی شن .

(توضیح : پول ملاک مهمیه واسه انتخاب شوهر . اگه از خانوم های پولدار بپرسی می گن خوب این که معلومه . دو تا دلیل داره . اولاً من همش تو پول بودم و نمی تونم بی پولی رو تحمل کنم . دلیل دومشم اینه که کبوتر با کبوتر باز با باز. اما اگه از خانومای فقیر بپرسی که چرا پول ، می گن خوب این که معلومه . دو تا دلیل داره . اولاً چون من تمام عمرمو تو بی پولی بزرگ شدم و سختی زیاد کشیدم ، دیگه بسمه ! دوماً کبوتر با باز کبوتر با باز . )

نتیجه : اگه مثل من بی پول بودین کم کم باید سرتون رو بذارین زمین .

3.       اگه عاشق بشن و دست بر قضا عاشق یه آقای فقیر بشن مطمئن باشید عاشق یک فقیر بی سواد نمی شن .

(توضیح : اصولاً تحصیلات تنها ملاکیه که می شه فهمید آدما چقد فهم و شعور دارن . در مرام خانوم ها یا مدرک یا مرگ . تاریخ ندیده به خودش که آدم بی سواد بره اونی رو که می خواد بگیره .)

نتیجه : اگه مثل من فقیر و بی سواد بودین قبل از این که سرتونو بذارین زمین گورتونم بکنین؛ با دست خودتون .

4.    حالا اگه خانومی بیاد و شاخ غول رو بشکنه و عاشق یک پسر فقیر و بی سواد بشه این رو دیگه مطمئن باشین که اگه فاکتور بد تیپی هم بهش اضافه بشه دیگه هیچ راهی ندارین .

(قیافه واسه خانوم ها اصلاً مهم نیستا ! فقط این مهمه که اگه یه زمانی خواستن به یکی از دوستاشون نشونتون بدن خجالت نکشن . )

نتیجه : چی بگم دیگه . اگه مثل من فقیر و بی سواد و زشت بودین دیگه لیاقت مردن هم ندارین .

5.       اما ، اگه عاشق اون آدم فقیر و بی سواد و زشت شدن دیگه مطمئن باشید توی خلقتشون یک اشتباهی رخ داده .

(اصولاً خلقت خانوم ها یکی از بزرگترین خلقت های دنیا به شمار میره . به طوری که یک ضرب المثل بلژیکی هست که می گه زن به شیطان نفوذ می کنه و شیطان به مرد .)

نتیجه : آقا اگه دیدید با همه ی این تفاصیل یکی عاشقتون شد فقط بترسید .

 

البته همه ی اینا به این خاطر بود که شما قبل از هر نوع احساسی خانوم ها رو بشناسید و بعد عاشق شید

موضوع هفته ی بعد:    و اما عشق آقایون از دیدگاه خانوم ها

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 2:56  توسط   | 

مرسی از اینکه اینقدر بی معرفتین و اصلا نظر نمیدین

راستی یادتون نره که چهارشنبه قسمت دوم از مجموعه ی رابطه رو آپ میکنم

بد نیس

منتظر باشید...

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 2:22  توسط   | 

چرا رابطه؟

 

من تو زندگیم آدمای زیادی رو دیدم که می پرسن اصلاً چرا رابطه؟ چرا دوستی؟ و اصلاً چرا عشق؟

من تو زندگیم آدمای زیادی رو دیدم که کلاً با همه جورش مخالف بودن و در جواب سوال چرای من جواب های متعددی داشتن . من دوست دارم هفت هشتاشو براتون بگم :

    ۱.چرا ؟ چون نیاز ندارم

    ۲. چرا ؟ چون به دردسرش نمی ارزه

    ۳.چرا ؟ گشنگی نکشیدی که عاشقی از یادت بره

    ۴.چرا ؟ چون از جنس مخالف بدم می یاد

   ۵.چرا ؟ چون از ریختشون خوشم نمی یاد و می خوام سر به تنشون نباشه یا مثلاً چون ارزش فکر  کردن ندارن . (اگه از خانوما بپرسین)

   ۶.چرا ؟ از بس که فیس و فوسشون بالاست . اه . انگار که دماغ فیل وا شده اونا ازش افتادن پایین . (اگر از آقایون بپرسی)

   ۷.چرا ؟ چون می ترسم . از چی ؟ هان ، چون من لالم .

   ۸.چرا ؟ به خدا می خوام امّا نمی تونم . نمی دونم چه مرگم می شه .

   ۹.و ... .

اما چیزی که هست اینه که دوست داشتن به سراغ همه می یاد . چه بخوای چه نخوای .

اصلاً یه داستان واستون می گم که خودتون حساب کار دستتون بیاد .

داستان از این قراره :

(نکته : صحت این داستان به من ربطی نداره و من فقط یک رابط هستم. در ضمن داستان کاملا خارجکیه.)

وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي کرد .

به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به اين مساله نميکرد .

آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و گونه من رو بوسيد . (داستان برای مسیحی های عزیزه)

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

 تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتي کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسيد .

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

 روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" .

من با کسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچکدوممون براي مراسمي پارتنر (والدین) نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجي ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمي کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلي خوبي داشتيم " ، و گونه منو بوسيد .

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

 يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم و گونه منو بوسيد .

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

 نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، توي کليسا ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدي ؟ متشکرم"

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

 سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست که اون نوشته بود :

" تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.

اي کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر مي کردم و گريه !
اگه همديگرو دوست داريد ، به هم بگيد ، خجالت نکشيد ، عشق رو از هم دريغ نکنيد ، خودتونو پشت القاب و اسامي مخفي نکنيد ، منتظر طرف مقابل نباشيد، شايد اون از شما خجالتي تر و عاشق تر باشه.

 

می بینید . انصافاً من که دفعه ی اول خوندمش دیگه داشت اشکم در می اومد . آخه آدم اینقد پ پ که نتونه به کسی که دوسش داره بگه من دوست دارم . این وبلاگ فقط واسه اون کساییه که اینطورین . حالا چراش به خودشون مربوطه . اما من قول می دم که همتونو راه میندازم . پس تا آپدیت بعدی فعلاً فکر کنین روش که چقد واجبه این کار .  

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 0:52  توسط   | 

من و تو

گاهی نميشه همه چيز رو فهميد . مخصوصا اگه تو ذهن و فکر يه نفر باشه(اگه این تیکه رو فهمیدین به منم بگین). اما اينو ديگه مطمئن شدم  که يه مذکر هيچ وقت متوجه نميشه که يه مونث چه طور به دنيا و زندگی و روابطش نگاه ميکنه و چه طور فکر ميکنه. فکر نکنم هيچ وقت حس خوشايندی رو که يه مونث از يه رابطه شروع نشده دريافت ميکنه برای مذکر قابل لمس باشه(که این حس قشنگ معمولا از روی بی عقلیه). اينکه احساسات چقدر قويه و در کنارش منطق و عقل(مخصوص آقایون گرام) که فکر نمی کنم این روزا واسه کسی مونده باشه اونو کنترل میکنه. جای نگرانی نيست. با ایزوگام سقفت چکه نمی کنه(من شرمنده ام این تیکه رو اشتب تایپ کردم و از اون جایی که تایپ کار سختیه از دلم نیومد پاکش کنم). اما گفتم عقل و منطق اونو کنترل میکنه ،این جمله باعث میشه یه سوالی پیش بیاد و اون اینه که پس دخترا چی کار کنن؟

حالا من چند تا راهکار میگم که به کار شون میاد:

1-       وقتی میبینین یکی زل زده تو چشمتون ، یه لبخند جالب بزنید و سپس بهش زبون درازی کنین(با سر و صدای مربوطه)یا میتونین ابتکار به خرج بدین و دست تو دماغتون کنین و از همین جور کارا

2-       وقتی یه پسر ازتون جزوه میخواد و می پرسه می تونم جزوه تونو  قرض بگیرم ، یه نه بذارین تو کاسش. این کار باعث می شه هم ضایش کنین هم ابهت خودتون رو نشون بدین و محبوب بشین

3-       وقتی یه پسر ازتون میپرس میتونم وقتتونو بگیرم یا مثلا ساعت چنده ، بدونه اینکه بهش توجه کنین از کنارش رد شین ، طوری که انگار براتون هیچ فرقی با تیر چراغ برق نداره

4-       ...

اینم راهکار ،دیگه چی میخواین. میبینید من چه آدم خوبی هستم، عوض دخترا هم فکر میکنم که بیچاره ها احساس سر خوردگی نکنن.

اما اگه پسرا هم یه سری از کارا رو نکنن به درد لای جرز دیوار میخورن، مثلا یکیش همونیه که تو معلوم الحالان نوشته بود یعنی سر کار گذاشتن(یا به عبارتی مچل کردن یا ضایع کردن) یه دختر.

از اونجایی که آقاییون از عقل برخوردار هستن نیازی به آموزش ندارن برای همین بحث و خلاصش میکنم

بای بای.

با عرض معذرت خدمت اوناس. این تنها یک شوخی است

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 0:59  توسط   | 

از این بهتر نمی شه

پیرامون شهریه دانشجویان نوبت دوم(نصف شبانه)

 

من واقعا نمی دونم چرا دانشگاه آزاد شرکت نکردم .آخرش این بود که نمی رفتم دیگه، اما حالا بایید چه کار کرد.ما که داریم پول رو می دیم ،چه فرقی داشت اینجا یا اون جا که البت اون جا یه مزایایی داشت که به نام صنعتی می رسید . هر دفعه آدم می ره تو دانشگاه آزاد،  آدم جوون تر می شه تازه چشای آدم هم به اندازه کافی خورش می خوردن اما اینجا چی؛ اگه از معدن شروع کنی معدود زیبا رو خواهی دید، برو بچ علوم پایه هم باز از هیچی بهترن.اما نوبت به ما که میرسه واقعا وا می رسه... .برو بچ فنی هم که بالغ بر99% شون زشت و یه وری و کج و کله اند که البته به خاطر درس خوندن زیاده .اگه دقت کنین هر چی به علوم انسانی نزدیک تر می شین  قدرت خدا نمایان تر میشه. اینا رو گفتم که بگم اگه ما میخواستیم این قدر شهریه بدیم خوب می رفتیم دانشگاه آزاد.دانشگاه ما اون قد که اسم داره کیفیت نداره. یک سری از کارا به نظرم رسید که اگه اجرا بشه جالب میشه:

 

راهکار:

1-    اولین کاری که به نظرم می رسه اینه که یه تجمعی، راهپیمایی ای و از این جور کارا کنیم. بریم راهپیمایی داد بزنیم مرگ بر آمریکایی ، اسراییلی یا هر جای دیگه ،اون وقت، خبرنگارا میان می پرسن هدف شما از این راهپیمایی چیه ،بگیم این شهریه دانشگاه زیاده واسه همین اومدیم راهپیمایی. اگه پرسیدن پس چرا به آمریکا و اسراییل دری وری میگین ، از اون جایی که منم نمی دونم واسه چی،یه سری تکون بدین ؛یه لبخند ملیح بزنید؛ بعد سرتونو بندازین پایین و به راهتون ادامه بدین. این کار باعث میشه دل ملت براتون بسوزه و هر کسی هم یه برداشتی  متناسب با خودش داشته باشه.

فواید: اولا یه پیاده روی کردیم ،ثانیا به آمریکا نشون میدیم که ما چه قدر قوی هستیم ، تازه ممکنه دل آمریکا برامون بسوزه این تحریم اقتصادی شو برداره . این روش خیلی خوبه اما ...

2-    میتونیم از یک دانشجوی فهمیده یا یک دانشجوی شهادت طلب (مثل مهدی) استفاده کنیم .نقشه این جوری میشه که این دانشجو انتحاری نارنجک به خودش ببنده و بره زیر(منظورم توی) امور مالی.

3-    اما نقشه سوم که یک نقشه تروریستی است و بر گرفته از دومیه از همه بهتره. این نقشه باعث میشه مهدی زنده بمونه(متاسفانه) . اون نقشه که البته الان تا یه جاهایی هم پیش رفتیم اینه که با هواپیما بریم تو امور مالی. من در صحبتی که با بن لادن داشتم نظرم این بود که با بویینگ 707 بریم تو امور مالی اما لادن جون که تو این ضمینه تجربه داره گفت این هواپیماهایی که پروانش با کش می چرخه کافیه ،تازه گفت اگه خواستین ول خرجی کنین بگین تا نهایتا با هواپیما کنترلی برم تو امور مالی . خلاصه با لادن جون به توافق رسیدیم اما هنوز مشکل مالی داریم. مبلغ قرارداد 20001.5$ هست که تا الان با کمک برو بچ 156 تومن جمع شده. خلاصه اگه دوست دارین در امور مالی رو بمالیم یه کمکی هرچند ناچیز بما برسونید .اگه پول به حد نساب نرسه ،صرف امورخیریه(مثلا کرایه تاکسی من) می شه.

اینم راه دیگه چی میخواین.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 1:44  توسط   | 

فاطی

توضیح:در قانون اساسی این وبلاگ اومده که استفاده از این جور چیزا ممنوع است اما از اونجا که خیلی با حاله از بند ژ قانون استفاده کردیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 0:44  توسط   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 0:13  توسط   | 

انواع داداش:

اصولا دخترهاي اين زمونه هفت هشت نوع داداش دارند. هر كدوم از داداشاشونو هم واسه يه كاري مي خوان:

 

داداش شماره يک: بچه پول دار! ماشين داره! رستوران خوب مي رن باهم! اينترنت 24 ساعته مجاني هم بعنوان اشانتيون بهشون ميده!

داداش شماره دو: يه پسر رومانتيك! خوراك درددل بشينن نصفه شبها باهم درددل كنند و گريه كنن باهم.

 

داداش شماره سه: بچه خلاف و شر چت روم! هر پسري بخواهد تو اينترنت اذيتشون كنه خان داداش جون حالشو مي گيره!

 

دادش شماره چهار: از نوع هنري! خوراك رفتن باهم به سينما، تئاتر و موزه ! و محافل نقد فيلم ! بليط جشنواره فجرشون تضمينيه ! موهاي اين مدل داداش ترجيحا بلنده ! به اضافه ريشهايي مدل دار!

 

داداش شماره پنج: خوش تيپ! خوراك اينه كه ببره با خودش به دوستاش پز بده بگه: نگاه کنين چه داداش جيگري دارم! داداش من خيلي خوش تيپه!

 

داداش شماره شش: بچه معروف! هر هفته پنج شنبه ها يه پارتي دعوتت مي كنه! رقصشم خوبه! همه مدله بلده برقصه!

 

داداش شماره هفت: متخصص كامپيوتره! هر وقت چت کردي و هکت کردن و كامپيوترت خراب شد داداش جونت مياد برات درست مي كنه!

 

داداش شماره هشت: بچه مثبته.. بچه مودبيه .. وقتي مي ري باهاش بيرون لپ هاش سرخ ميشه، خوراك اينه ببري به مامانت نشون بدي بگي مامان جون اين دوست پسره منه! مامانت عاشق اين جور پسراست!

 

 پسر نيستن که، اصلا شاخ شمشادند!!!!!!!!!!

                                                        نویسنده:الهام

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1384ساعت 2:53  توسط   |